جنبه

صدا میکنم ” تو ” را !

این ” جانی ” که میگویی ، جانم را میگیرد !

نزن این حرف ها را !

دل من جنبه ندارد . .
/ 15 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

تــــــــو رفتــــــــــه ای و مـــــــــــن مدت هــــآســت با او زندگــــــــی میکـــــــنم... ایرادی نـدارد .. برو! به خیـــــآلــت حســـــــودی کـــن ..!!

fatemeh

روزگار اسکار حق توست .. سال هاس که ما را به بازی گرفته ای...

sara

این روز ها سکوتی کرده ام که به هیچ حس و حرفی واکنش نشان نمیدهد موجودی بی آزار شده ام هرکسی میرسه به ما ، میزنه و میره .

sara

نمیخاهم خاطره فردایم شوی!‏ امروز من باش.. حتی لحظه ای...‏!‏

sara

همین ک هستی همین ک لابلای کلماتم نفس میکشی،راه میروی!‏ در آغوشم میگیری.. همین ک پناه واژه هایم شده ای.. همین ک سایه ات هست!‏ همین ک کلماتم از بی تویی یتیم نشده اند.. کافیست برای یک عمر آرامشم..

kimia

واااای مهدی خییییلی این چندتا مطلبه اولت قشنگ بودددد.... آپم....بیا بسر...!

رها

آسمانی را دوست دارم که بارانش فقط برای شستن غم های تو ببارد ... ممنونم مهربونم بابت لطف و محبتت ..انشالله همیشه شادی سهم تو از زندگی باشه ...[قلب]

nafas

و آمدي مهمان شدي، مهمان قلب عاشقم جانم شدي روحم شدي، من بودنت را قانعم حرفي زدي گفتي که من باتو نهايت مي شوم گفتم بمان، باتو پر از شور و حرارت مي شوم گفتي به من با غيرِ من هرگز نياسودي چنين گر غير اين بوده بگو، غرق حسادت مي شوم حرفي بزن چيزي بگو، از من چرا دل مي بُري من که به فرمانِ توام، از تو اطاعت مي شوم بي تو مثالِ برکه اي تنها و يک جا مانده ام رنجم مده با من بمان، من باتو دريا مي شوم دوري ز من... از هرچه دنياي من است راضي به رنج من مشو، از تو تمنّا مي شوم بي چشمِ جان من ديده ام روي اهوراي تو را با چشم دل بينم تو را، غرق تماشا مي شوم روزي به رسم عاشقي کردي سلام و اين چنين در عشق خود کردي گمم، من باتو پيدا مي شوم گفتم نرو با من بمان، بي تو به آخر مي رسم غمگين صدايم مي زني، از خواب من پا مي شوم!

nafas

و آمدي مهمان شدي، مهمان قلب عاشقم جانم شدي روحم شدي، من بودنت را قانعم حرفي زدي گفتي که من باتو نهايت مي شوم گفتم بمان، باتو پر از شور و حرارت مي شوم گفتي به من با غيرِ من هرگز نياسودي چنين گر غير اين بوده بگو، غرق حسادت مي شوم حرفي بزن چيزي بگو، از من چرا دل مي بُري من که به فرمانِ توام، از تو اطاعت مي شوم بي تو مثالِ برکه اي تنها و يک جا مانده ام رنجم مده با من بمان، من باتو دريا مي شوم دوري ز من... از هرچه دنياي من است راضي به رنج من مشو، از تو تمنّا مي شوم بي چشمِ جان من ديده ام روي اهوراي تو را با چشم دل بينم تو را، غرق تماشا مي شوم روزي به رسم عاشقي کردي سلام و اين چنين در عشق خود کردي گمم، من باتو پيدا مي شوم گفتم نرو با من بمان، بي تو به آخر مي رسم غمگين صدايم مي زني، از خواب من پا مي شوم!

nafas

دختـــر : ســــلام , كجــــايي عزيــــــزم ؟ پســـر : خيلــی خستـــم دارم ميرم تـــو اتاقــــــم بخوابــــــم , تـــو كجــــايي عشقـــم ؟ دختــــر : پشت ســرت تــو پـــــارك نشستــــم .. دستـــش رو آرومتـــــــر بگيـــر فــــرار نميكنـــه !