عمر انسان

تولد انسان همانند روشن شدن کبریت است


ومرگش همچون خاموش شدن آن.


بنگر که دراین فاصله چه کردی؟

 

سوزاندی یا گرما بخشیدی؟


/ 23 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیه.غ

آقا مهدی عزیز متاسفانه هیچی از خودم ندارم ! [ناراحت] به محض اینکه خانه دار شدم بهتون اطلاع میدم . [گل] شاد باشید . [گل][گل]

nahid

گاهی اوقات باید آرامـش کسی را به هم زد تا بفهمد تنها نیسـت!

nahid

[گل][گل] [گل][گل][گل][گل]

nahid

یکی از انواع بیماری ها, خـود را به بیماری زدن اسـت !!![خنده]

nahid

ترکه رفته بود امتحان رانندگی گفتند چطوربود؟گفت:افسره خیلی مرد با خدایی بود هر طرف که می پیچیدم می گفت یاابوالفضل! [خنده]

nahid

گیرم تمام شهر پر از سرمه ریزها خالی شده ست مصر دلم از عزیزها داش آکل و سیاوش رستم تمام شد (((حالا شده ست نوبت ابرو تمیز ها))) دیگر به کوه وتیشه و مجنون نیاز نیست عشاق قانعند به میخ و پریزها دستی دراز نیست به عنوان دوستی جز دستهای توطئه از زیر میزها ((( دل نیست آنچه جز به هوای تو می تپد ))) ((( مجموعه ایست از رگ و اینجور چیزها ))) خانم بخند! که نمک خنده های تو برعکس لازم است برای مریضها چون عاشقم و عشق بسان گدازه داغ پس دست می زنم به تمامی جیزها !!!!!!!!! اسم شاعرشو نمی دونم[خجالت]

nahid

شیر فلکه چشم ما هرز شده همیشه کمی نم میدهد[گریه]

nahid

بیا بخون[نیشخند]

nahid

پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می رفت ... به علت بی توجهی یک لنگه کفش ورزشی وی از پنجره قطار بیرون افتاد و مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف می خوردند . ولی پیرمرد بی درنگ لنگه ی دیگر کفشش را هم بیرون انداخت ! همه تعجب کردند! پیرمرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف می شود ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد، چه قدر خوشحال خواهد شد.