این جانباز از 15 سال پیش طعم غذا را نچشیده

تمام اعضای خانواده‌ همیشه دوست دارند، حداقل یک وعده غذا را دور هم

بنشینند اما چندین سال است که این زن به تنهایی در گوشه آشپزخانه

غذا می‌خورد طوری که حتی صدای چیدن میز غذا به گوش همسرش

نرسد؛ او خیلی وقت است که غذای عطردار درست نمی‌کند و می‌گوید

«من چگونه چنین غذایی را بخورم در حالی که ابراهیم‌ام نمی‌تواند از آن

بخورد»

 
 
به احترام عزت و شرف این بزرگمرد و صبر و بردباری این شیرزن که منزل ایشان مدرسه
 
 
 
 
صبر و فداکاری است در مقابل تصاویرشان از جا بلند میشوم. خدایا چون تو حاضری چه
 
جویم و چون تو ناظری چه گویم، خودت به حرمت این اعیاد یه گوشه چشمی به این
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  
 
عزیزان داشته باش
 
  
 
هفت شهر عشق را عطار گشت / ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
 


/ 28 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

میان ماندن و نماندن فاصله تنها یک حرف ساده بود از قول من به باران بی امان بگو : دل اگر دل باشد ، آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد[ناراحت]

Asemane man

اگر گذاشتم بروی از بزرگ منشی ام نبود چاره ی دیگری نداشتم برو به سلامت...

Asemane you

مــــــــــــــــــن با کناریت کنــــــــــــــــــار نمی آیم . . . کنــــــــــــــــــار می روم

Asemane you

مَـــن سَــرمــ را بـ ــ ـالا میگیـــرمــ ! چــــونــ بـــ ـــ ـازی را بِــه کســی بــ ــــ ـاختـــمــ کِــــه بـــا خیــ ـــ ــانـت بـُـــرده بــــود.

Asemane you

روحــم مـی خواهد برود یك گوشه بنشیند پشتش را بكند به دنیــا پاهایش را بغـل كند و بلند بلند بگوید : من دیگر بــازی نمی كنم خستــه ام . .

مهتا

گفتند عینک سیاهت را بردار دنیا پر از زیبایی هاست !!! عینک را برداشتم ... وحشت کردم از هیاهوی رنگها عینکم را بدهید می خواهم به دنیای یکرنگم پناه ببرم

پماد

چرا نیستییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟[متفکر]